نشستم یکی در بزنه
یا حداقل یه لعنتی بیاد و
به شیشه دلم سنگ بزنه
به شهر پر ملال ما
پرنده پر نمی زند
قسم به اون خدا
بیا و سنگی بزن
يكي مي گريست, اشك شوق بود. ديگري مي خنديد, از بدبختي بود
نشستم یکی در بزنه
یا حداقل یه لعنتی بیاد و
به شیشه دلم سنگ بزنه
به شهر پر ملال ما
پرنده پر نمی زند
قسم به اون خدا
بیا و سنگی بزن
ای قوم به حج رفته






|
|
نام عملیات: والفجر تابستان
درجه محرمیت:نا محرم(فوق محرمانه)
هدف: چوب کردن تو آستین امتحانات
موقعیت نیروهای خودی:شمال از شمال غربی
موقعیت دشمن:9-11 و 13-15
سه چهار تا دونه امتحان ریز و درشت داریم(البته فلفل نبین چه ریزه...) ،یه عالمه وقت، کلی دوست با حال و با مرام. کلی استاد شوت علی،کلی کتاب کمکی و سوال و جزوه کمکی و...
همه چی مثل روز روشنه. هیچ توجیهی باسه شکست وجود نداره. یه عده نامرد به ظاهر بی خیال مثل گرگ در کمینن که ببینن آخرش(آخرتون) چی میشه. همه چی جوره جوره جز اون اصلیه. اون چیه؟ معلومه یه دو سه گرم مغز درست و حسابی که تو کلمون وجود نداره. تو ایده آل ترین شرایط هم گند می زنیم. بعد هم الکی روی میاریم به توجیه کردن. یعنی عذر بدتر از گناه. خلاصه منم و غول بی شاخ و دم امتحانات. با دو ترم مشروطی الان روی لبه تیغم. ولی یه حسی بهم می گه تو تنها نیستی خدا یار توست اون مهربونه نگه دار توست.
یک آدم احمق از کتابخونه هم احمق خارج میشه ولی یه آدم باهوش از توالت هم باهوش خارج میشه
کتابیست بس عجیب. شرح حال زندگی طبیب خصوصی فرعون نمی دونم چندم. شما فکر کن n ام!!!.
از طفولیت تا مرگ. از قربانی کردن انسان ها برای خدایان بت فرمه تا یک مار مرده! از ساختن مجسمه ... بدن انسان و پرستیدن آن!!(راهنمایی:عضویست که تنها در بدن جنس مذکر یافت می شود)
از خود سینوهه بدبخت آواره. کسی که در جوانی تمام دارایی های خود و خانواده اش را به خاطر عشق و هوسی پوچ می بازد و مجبور به ترک دیار و راهی سفری دور و دراز می شود و این سفر است که سینوهه را سینوهه می کند. در کل این سینوهه موجودیست عجیب. بعد از خوندن این کتاب هنوز هم نمی تونم اون رو روانشناسی کنم. خیلی موجود پیچیده ایه! کلی درد و رنج می کشه تا به خوشبختی برسه و وقتی که به اون می رسه بهش دست نمی زنه و فقط بهش زل می زنه و از کنارش می گذره!
در کنار واکاوی این موجود عجیب ناخود آگاه یاد بیهقی خودمون افتادم. با خوندن تنها حدودا سی صفحه از کتاب تاریخ بیهقی می تونم بفهمم چه جور آدمیه. بیهقی آدم صاف و ساده ای. غیر از حقیقت چیزی نمی نویسه. مهم نیست که اون اتفاق باب میلش باشه یا نه. اون فقط وظیفش رو انجام میده. البته خیلی رک قضاوت خودش رو در کتابش لحاظ می کنه ولی با پیش داوری چیزی نمی نویسه و در بدترین حالات هم میگه:عمر سلطان مسعود دراز باد! ولی سینوهه انگار یه شخصیت دوگانه داره. اطلاعاتش از محیط پیرامونش کامل نیست. خودش هم نمی دونه باید بره یا بمونه.
هر چند خط مشی دو کتاب تاریخ بیهقی و سینوهه طبیب همسو نبوده و البته در تضاد کامل هم به سر نمی برند، ولی مقایسه نویسندگان این دو کتاب به شخصه برای من خیلی جالبه و هرچه بیهقی برام ساده و بی آلایش جلوه می کنه، سینوهه عجیب و عجیب تر میشه.
خلاصه امیدوارم حتما(باید) این کتاب رو بخونید و با شگفتی های عجیبی به خصوص در ضمینه تغییر عقیده پسر فرعون و گرایش او به خداوندی جدید(یوزارسیف رو که یادتونه) و ... بیشتر آشنا بشید.